أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )
120
آثار الباقيه ( فارسى )
و چون اين ماده افراط كرد و زياد شد اين قوه فعل را دو مرتبه مىكند و گاه مىشود دو چيز مىسازد كه باهم باشند مانند توامين و گاهى هم آن دو را بهم مىچسباند مانند آن دو نفر مرد آرامى كه گفته شد و گاهى هم يكى از آن دو را در داخل ديگرى مىگذارد انواع تثنيه در ديگر حيوان به همين صفت و يا بطورى ديگر ديده مىشود چنان كه حكايت كردهاند كه ماهيان دريا را انواع بسيارى است كه چون يكى را بشكافند ديگرى را در داخل آن مىيابند و گاه هم اتفاق مىافتد كه طبيعت به دو مرتبه تضعيف كفايت نمىكند . همهى اين اقسام در نبات نيز اتفاق مىافتد مانند ميوههايى كه توام است و بهم چسبيده و يا ميوههايى كه دو مغز در يك پوست دارند و اما انواعى را كه طبيعت دو مرتبه و متداخل هم ساخته مانند اترج كه در ميان آن اترجى ديگر مانند اترج رويى موجود است و گاه همچنين اتفاق مىافتد كه تثنيه و اتمام را طبيعت نمىتواند تمام كند آنوقت در اعضاء مىافزايد و يا اعضايى بمولود مىدهد كه در جاى خود بجا واقع شده مثل انگشتهاى زيادى كه با آنكه از عدد معهود زيادتر شده در جاى خود واقع شدهاند و زمانى هم به آن موضع كه بايد اين مواد بچسبد لايق و سزاوار نيست و اين قبيل اشياء را نمىشود غلط طبيعت ناميد مانند گاوى كه در عصر صاحب بن عباد و غلبه آل بويه در جرجان بود و آن را پير و برناى آن شهر ديده بودند و براى من حكايت كردند كه در جاى كوهان او نزديك گردن دست درازى داشت كه اين دست مانند دستهاى اصلى او تام الخلقه بود و داراى عضد و مفاصل و سم بود و باراده خود اين دست زائد را حركت قبض و بسط ميداد و از اين جهت ما اين قبيل زوايد را غلط طبيعت نام نهاديم كه منفعت در آن متصور نيست و در ضد موضع و خلاف جهت خود قرار دارد . از براى همه اين اقسام و اشباه آن در ميان كتابهاى من كتابى خاص است كه براى شخصى كه خود اين قبيل موجودات را نديده و يا شرائط درستى خبر با اين اخبار نيافته مقبول نخواهد بود . همينطور كه طائفهاى به نسبى خاص منتسب مىشود از قبيل حمير و نمير ؛